آیت الله می گفت "گاز اشک آور" که نیستم که بخواهم شما را هی به گریه بیندازم. مثل همه شب های قدر حرف­های همیشگی را تکرار می کرد. می گفت همیشه به من ایراد می گیرند که چرا اینقدر مردم را میخندانی؟! مگر امشب، شب عزاداری نیست؟! و باز تکرار میکرد آن حرف های همیشگی را که ما نه برای گریه کردن که برای فکر کردن آمده ایم. دیشب می گفت اگر علی (ع) در این شب ضربت نخورده بود باید شادی میکردیم. چقدر خنداندمان. راستی دیشب جای "دکتر عابدی خالی بود!" همه نفس راحتی کشیدند!

بس که صمیمی و دوست داشتنی است این آیت الله امجد. برای ما که این ششمین سالی بود که پای منبرش مینشستیم اگرچه باز هم حرف جدیدی نگفت، اما باز هم دلمان لرزید. آن زمان که از ما میخواست دعایش کنیم تا خدا ببخشایدش. دیگر معتاد منبرهایش شده ام. هر سال حتما باید یک شب را در مسجد کوی قرآن سر بگیرم. خدا حفظش کند.

راستی مسجد کوی هم جای عجیبی است. آدم هایی که می آیند چه طیف گسترده ای از اعتقادات مذهبی و سیاسی را می پوشانند. شاید این هم بخاطر نوع مجلس داری حاج آقا باشد.

به هر حال ما را هم از دعای خیرتان بی نصیب مگذارید در این شبها.