چیزهایی که از فنی نفهمیدم …


»» از درب اصلی که وارد می شوی، آب نما (یا حوض یا آبراه) فنی را که رد می کنی، آن جلوتر یک میدان کوچولو هست. وسط این میدان عَلمی قرار دارد که راه پله و جایی برای دیدبانی و چیزی شبیه به یک آنتن رادار روی آن تعبیه شده. بارها دیده ام اش و هر بار با خودم گفته ام: «این چیه دیگه؟» یا «این مال چیه؟» یا «عجیب چیزیه!» و هیچ وقت نفهمیدم جواب این سوال ها را....

 

این یکی از سوال های بی پاسخ من در باره ی فنی است. از چهار سالی که فنی بودم، سه سالش را غالباً فنی بالا بودم؛ و این تنها یکی از مسائل حاشیه ای حاصل از این سه سال است که تو هم گاهی شاید برخورد کرده باشی با آن.

 

»» از درب غربی که وارد می شوی، بعد از اتاق نگهبانی، یک ساختمان شبیه بقیه ی ساختمان های فنی، سمت چپ دیده می شود. دانشکده که نیست؛ آدمی هم ندیده ام تا به حال توی آن ساختمان ... چرا البته ... آن اواخر یکبار دیدم دکتر کمره ای از آنجا با عجله آمد بیرون؛ یک نفر دیگر هم دنبالش آمد. همین! هیچ وقت نفهمیدم این ساختمان: «مال چیه؟» یا «قراره اینتو چکار کنن؟» یا «چرا از این ساختمون برای کلاس ای برق استفاده نکنیم وقتی برق خودش جا نداره؟»....

 

نه اینکه تنبل بوده باشم و دنبال جواب سوالاتم نرفته باشم. همین مورد آخری را یکبار شخصاً جهت کسب اطلاع از آنچه در این ساختمان مشکوک در جریان است، خواستم که مورد بازدید قرار دهم. هنوز سه چهار تا پله اش را بالا نرفته بودم که صدای نگهبان به گوشم رسید: «آقا کجا؟»

گفتم: «دانشجوام،... برق»

- برق اون طرفه.

- می دونم؛ میخام ببینم اینجا چه خبره!

- اونجا خبری نیست. بفرمایید. درش ام قفله.

اینجوری تمام نشد البته. کلی بهش گیر دادم تا شاید اطلاعی از آنجا داشته باشد و آن طفلکی هم اما چیزی بیشتر از من نمی دانست. خلاصه ...

 

»» از درب اصلی که وارد می شوی، آب نما (یا حوض یا آبراه) فنی را که رد می کنی، می پیچی سمت چپ به طرف برق، روی اولین دیوار سمت راست که دیواری بدون پنجره از ساختمان برق است، به رنگ سیاه نوشته شده: "جواد". این اولین سوال از این جنس بود که توی مجموعه ی فنی بالا برایم پیش آمد، که: «کدوم جواد؟» یا «جواد؟!» یا «اَ اَ اَ اَ ... این مال کِیِ؟ کی نوشتتش؟» ...

 

»» از درب اصلی که وارد می شدیم، آب نما (یا حوض یا آبراه) فنی را که رد می کردیم، می پیچیدیم سمت چپ به طرف برق، درست روبروی ساختمان برق، کنار آن زمین خالی و گودی که امروز ساختمان جدید در آن ساخته می شود، دوتا شیء نافرم وجود داشت. یک علمک بتنی با طول کمی بیشتر از یک متر که رویش تکه فلزی شبیه به ساعت های آفتابی قرار داشت؛ و یک میله ی سبزرنگ حدوداً دو متری که بالایش چیزی بود شبیه یک آنتن هورن. روی این آنتن به سمت ساختمان برق بود و همین، شک برانگیزتر اش می کرد. هرچه خاک آن دوتا مظنون، بقای عمر شما ... زمانی که پِی شان از خاک بیرون می آمد، کاشف عمل آمد که آن زیر میرها هم بالقوه سوالات بیشتری وجود داشته. بماند ...

 

فنی پر از خاطره است. فنی خودِ خاطره است. چهار سالِ بهترین سال ها با بهترین دوستان. تو خود بخوان حدیث مفصل. ناگهان اما، دیگر کجاست ... خاطره یعنی همین. چیزی شبیه به این را زمانی شنیدم که بهترین جاهای دنیا آنجاییست که جوانی ات را در آن گذرانده ای، اگر دیگر هیچ وقت به آنجا باز نگردی. راستی! برای تو هم سوالاتی وجود دارد درباره ی فنی؟

 

»» از هر دری که وارد می شوی؛ ... فرقی نمی کند از کدام راه وارد فنی شوی؛ کانکس را خواهی دید و به کانکس خواهی رسید. به اندازه ی همه ی آدم ها راه برای رسیدن به کانکس وجود دارد. آن اولین باری که دیدمش هنوز راه نیفتاده بود و آباد نشده بود مثل حالا. لذا طبیعی است که برایم سوال پیش آمده باشد: «تو این خرابه کیو نیگه می دارن؟» یا «عجب جای دنجی!» یا «اینم از هموناییه که پایین ام هَس؟» یا ... بی جواب نماند این سوال ها و کانکس به سرعت تبدیل شد به قلب تپنده ی فنی. دست مریزاد به باعث و بانیان. هم برای من و هم برای تو بی شک کانکس فراموش نشدنی است.

 

فنی پر از خاطره است. فنی خودِ خاطره است. تو هم حتما خاطره ای داری از فنی.

جشن تولد 1 سالگی کانکس

سلام دوباره به همه دوستان.

هرکسی اومد از ورودیش گفت و چه بسا واسه ورودی های دیگه هم گفت!!!

تو خاطره اولم، جشن داروگ، سعی کردم از ورودی خاصی تعریف نکنم و فقط خاطره باشه و انتقال تجربه، اما این بار با عرض معذرت یکم می خوام شیطونی کنم:D. این دفعه می خوام از جشن تولد اول کانکس بگم. اون موقعی که هر کاری تو این دانشکده و کانکس بود، حتما یه سرش بچه های 84 بودن، اون موقع ما سال اولی بودیم، پر از انرژی.

اون زمان تازه گروه باربد هم شکل گرفته بود و فقط یه کنسرت تو آمفی معدن اجرا کرده بودن، و می خواستن اولین کنسرتشون رو تو آمفی چمران برگزار کنن، و چون داشتیم به یک سالگی کانکس نزدیک می شدیم تصمیم بر این شد که جشن تولد 1سالگی کانکس با برنامه کنسرت موسیقی باربد تو سالن چمران همراه شه.

یکم بریم عقب تر، به ما مسولیت دکر کنسرت تجربی که به رسم سنت به سال اولیا می دن، داده شده بود و الحق بهترین دکر با کمترین هزینه تو این چند ساله که من حضور داشتم و دیدم، رو چیدیم. بعد اون بود که بچه های 82 با دیدنش، اومدن گفتن شما پایه کمک تو کنسرت و تولد هستین؟ بله که هستیم.

خلاصه به ما مسولیت بلیط فروشی و پستر چسبوندن تو دانشگاه رو دادن، با بچه ها جمع شدیم که ببینیم باید چی کار کنیم که سالن به اون عظمت و 700 نفری رو پر کنیم ( اون زمان هنوز باربد عین الان معروف نبود و ناشناس بودن). هرکسی 2 تا پستر دستش گرفت و پخش شدیم تو دانشکده های اقتصاد، هنر، پزشکی، مدیریت، ... خلاصه پدرمون در اومد.

حالا باید یه فکری به حل این همه بلیط می کردیم، قرار شد هر روز 2 نفر تو فنی پایین میز بگیرن و بشینن و بلیط بفروشن، اما این کار فایده نداشت، با کمک سال بالایی ها ایده فروش network زدیم، به دوست و رفیق تو همه دانشکده ها زنگ زدیم و گفتیم آقا شما به ازای فروش هر 5 تا بلیط یک دونه واسه خودت می تونی مجانی برداری. این کار خدایی تو فنی که کلی جواب داد، خلاصه یکی دو روز قبل کنسرت بلیط تموم شد ( خودمون هم باورمون نمی شد چه برسه سال بالایی ها).

روز کنسرت و جشن تولد سر رسید، از صبح با بچه های نوارخونه، شروع کردیم میز چیدن و فنی تزیین کردن، رو میزا هم بچه ها مشغول تبلیغ و معرفی و ثبت نام بچه ها تو کانکس و نوارخونه شدن.

بدترین موقع برنامه، زمانی بود که در سالن رو باز کردیم که بچه ها برن بشینن، بچه ها هل می دادن، بعضیا بدون بلیط می خواستن برن تو، ... . سالن پر شد، یه سری هم رو پله ها نشستن و برنامه شروع شد. اول از همه یه مقدمه راجع به کانکس، یه کلیپ از عکساش و شروع کنسرت.

دست بچه های باربد درد نکنه که ترکوندن اون شب، اون شب خانم مهندس صدر، معاونت فرهنگی دانشجویی یه سری لوح تقدیر هم داد که 2 تاش تو کانکس هنوز یافت می شه.

آخر همه که کنسرت تموم شد و سالن چمران جز بچه های کادر خالی شد، جاتون خالی رفتیم شام گرفتیم و د بخور، بعدم تا حدود ساعت 12 شب سالن جمع و تمیز کردیم، عجب شب خاطره انگیزی بود، حدود 30 یا 40 تا از بچه های برق جمع بودن و انگار نه انگار که از ورودی های مختلفا، داشتن صفا می کردن.

قبلا از این اتفاقا زیاد می افتاد، نمی دونم چرا هرچی داره زمان می گذره این رسم و اتفاقات کمتر و کمتر می شه.

بیاین بیشترش کنیم این دور هم جمع بودن بچه ها جدا از برچسب ورودیشون رو.

با تشکر ( به نمایندگی برق 84)

 

 

قسمت سوم من و جبه:
خوب داستان به اينجا رسيد كه عليرضا داشت بر مي گشت كه وحيد رو ببينه اونم يه پوزخندي آروم به من زد در اين لحظه بود كه متوجه نگاه غضبناك جبه شدم ولي از نگاه گذشت و گفت: آقاي خاكي چرا صحبت مي كني؟چرا بر مي گردي؟چرا مي خندي؟

ادامه نوشته

یاد ایامی... یاد ایامی! قسمت 1 از 37

حوالی ظهر- حوالی آذرماه پائیز 82- حوالی شهید چمران-

سر کلاس زبان 1 خانم خوانساری جای مهمی بود. تقسیم بندی بچه های برق 82 طوری بود که یا تعداد نفرات کلاسها زیاد بود و محتوای درس مهم، که نمی شد به راحتی با بقیه ارتباط برقرار کرد. یا اینکه رشته های دیگه و ورودی های دیگه هم بودن و برای ما که اولین گروه مورد علاقه مون برای شناسایی، خود بچه های 82 بودن، کار رو سخت می کرد....

ادامه نوشته

یادش به خیر

نمی دونم چرا با دیدن عکسی که خانم آشوری برای اون متن پرذوقشون انتخاب کرده بودند یهو هوسم کرد این دو تا عکسو بذارم.
بیچاره دلم که حتی سر کار هم پی بازیگوشی های خودش می رود!!!

کانکس: پیش از تولد

3b48.jpg - Picamatic - upload your images


کانکس: افتتاحیه

d7f1.jpg - image uploaded to Picamatic

یادنامه ی برق85 به روایت"سعید قدوسی نژاد" / قسمت پنجم از پنج

یادنامه ی برق85 به روایت"سعید قدوسی نژاد" / قسمت آخر

 

ادامه نوشته

آیا هیچکس در فنی پیدا نمی شود که بداند چطور سبزه می اندازند؟

و این بار یادنامه...

چه کسی باور می کند که ما غوغا کردیم .صدای فریادهایمان، دیوارهای فنی را لرزاند. ورود مان نغمه شاد در کنار هم بودن و ماندن را سر داد: ما متفاوت بودیم واقعاً متفاوت.

 ما نسلی هستیم که می تواند بهترین باشد البته یاغی ترین. پس زنده باد برق 86 که از خاکستر سیمرغ برخاست تا نوید بخش روزهای پر هیاهوی دانشگاه باشد.

ادامه نوشته

قسمت دوم من و جبه

قسمت دوم من و جبه:
خوب داستان به اينجا رسيد كه دكتر با كلي عصبانيت برگه رو نشون من داد
، حالا ادامه ماجرا:
ادامه نوشته

یادنامه ی برق85 به روایت"سعید قدوسی نژاد" / قسمت چهارم از پنج

یادنامه ی برق85 به روایت"سعید قدوسی نژاد" / قسمت چهارم از پنج

ادامه نوشته

من و دكتر پرويز جبه دار مارالاني(قسمت اول)

جبه با ما مي ماند

تو اين قسمت هر اتفاقي كه توش دكتر توش بوده رو تعريف مي كنم!!
 
ادامه نوشته

داروگ(جشن تولد 2 سالگی کانکس)

سلام به همه بچه فنی ها، به خصوص کانکسی هاش.

می خواهم از یکی از بهترین خاطراتم تو کانکس واستون بگم. اواخر ترم بهار 86-85 بود و داشتم سال دومم رو تموم می کردم.زمانی بود که ﻤﺳﺌول کانکس آقای تایاز فخری بود و من هم افتخار بودن به عنوان یکی از  5 نفر کادر اجرایی کانکس باشم وهنوز واسه خودم برو بیایی تو کانکس داشتم.به نظر من مهمترین برنامه هر ساله کانکس رو در پیش داشتیم، جشن سالگرد خانه فرهنگ (کانکس).از مدت ها پیش چون برنامه اهمیت زیادی داشت و یکی از بهترین فرصت ها برای آشنا کردن بچه فنی ها با کانکس بود، ﻤﺳﺌول برگزاریش انتخاب شده بود تا اون شخص فرصت کافی برای فکر و اجرای خوب برنامه رو داشته باشه، اون آدم آقای سهراب سلیمان ﺌوف بود و همه بچه های کادر قرار بود کمکش کنن.

ادامه نوشته

یادنامه ی برق85 به روایت"سعید قدوسی نژاد" / قسمت سه از پنج

یادنامه ی برق85 به روایت"سعید قدوسی نژاد" / قسمت سه از پنج

 

ادامه نوشته

تولد...

یا لطیف

 

کانکس را می ­نویسم و خودم را- چه آنکه تعریفی جز این برای کانکس، یا بهتر بگویم برای خودم ندارم. نمی دانم کدام­یک بیش­تر وام­دار دیگری هستیم. راستش فکر می­کنم کفه من سنگین تر است.

 

ادامه نوشته

یادنامه ی برق ۸۵ به روایت سعید قدوسی نژاد/ قسمت دو از پنج

یادنامه ی برق ۸۵ به روایت سعید قدوسی نژاد/ قسمت دو از پنج   

    

ادامه نوشته

یادنامه ی برق85 به روایت"سعید قدوسی نژاد" / قسمت اول از پنج

 

برق 85 / ریاضی مهندسی

 :لطفا

     · دنبال گاف ها و تناقض ها نگردید، من یک نفر هستم و فقط یک سری مشخصات دارم، اما خواننده – امیدوارم- بیش از این یک یک هاست.

     · روایت از زبان افراد مختلفی بیان می شود، دنبال مراجع نگردید، حتی خودم برایشان کسی را متصور نیستم. عبارت های به صورت نقل قول "شنیده"های م هستند و این اصلا مهم نیست که "گوینده" کیست، صرف وجودش کافی است.

     · دیرین رسم را به کنار نهید و بگویید، نه به غیبت البته؛ دنیای ارتباطات است و ما هنوز از سیستم "دهن به دهن" استفاده می کنیم. دست بر این همه دهن بگذارید و هرچه می خواهید بگویید؛ "فلانی فلان کرده" را کنار بگذارید. در گوش فلانی داد بزنید که چه کرده، نه در گوش بغلی نجوا.

     · همان طور که راوی شخص و فرد ثابتی نیست مخاطب هم هرگز ثابت نیست، هرگز هم مپندارید که همه خطابه اند؛ بسیار بوده که در ذهن فقط یک نفر خطابه ام بوده، که رفتاری از او دیده ام، و تمام امیم این بوده که قبل از مچاله کردن برگه ها به آنجای متن رسیده باشد. همه چیز را به خود نگیرید، اما، خود را هم از همه چیز مبرا مدانید!

     · اگر قصد مقابله به مثل دارید – البته که اصلا "مقابله"ای در کار نبوده- از هر روشی استفاده کنید جز پچ پچ؛ به عنوان یک کار مفید می توانید شما هم یک یادنامه بنویسید.

یکشنبه، نهم تیر87

به نام خدا، خود خود خدا

یادنامه ی سال دوم برق 85

به روایت: سعید قدوسی نژاد

 

     حالا، سال دوممان تمام شده است. سال اولمان هم پارسال تمام شده بود. سال اول سالی است که باید تمام شود، باید بگذرد. سالی است که "هشتاد و پنجی" هستیم، "ورودی" هستیم، جوجه ایم هنوز، سال اول هستیم هنوز. هوای کنکور و المپیاد در سرمان است؛ خاطره های شب و روز کنکور را تعریف می کنیم، اگر کسی را بیابیم. به سوم دبیرستانی ها و کنکوری ها برنامه می دهیم که چه بکنند و چه بخوانند؛ بهمان زنگ می زنند که بیا کانون، بیا موسسه، بیا مدرسه برای بچه ها صحبت کن؛ خوشحالیم که نوبت ما هم رسیده بالاخره که این کارها را بکنیم. سالی است که مواظب کارت دانشجویی مان خیلی هستیم و گذاشته ایمش روی همه ی کارت های دیگرمان؛ تازه، عابربانک هم داریم، حتی موبایل! سالی است که باید بگذرد، و حالا گذشته است؛ نه حالا که دیری است گذشته.

 


ادامه نوشته