از عکس هاي دبيرستان شروع مي­کنم به حرکت. ياد ايامي بخير که با بچه­ها گروه دوستي تشکيل مي­داديم، به هم قول مي­داديم که تا آخر عمر با هم دوست بمونيم و هميشه با هم بمونيم. هيچ وقت حتي فکرش رو هم نمي­کرديم که ... تا اينکه کنکور رو داديم. ه

 

تمام بچه­هاي دبيرستان توي کشور پخش شدن: يکي شمال، يکي شرق، يکي غرب، دوسه نفري هم خوش شانس بودن و تهران، و من هم يکي از اونا. ه

 

بعد از اون ميرم سراغ عکس­هاي دانشگاه و ايام خوابگاه. ناراحتي­ها و حرص خوردن­هاي بيخودي، تفريح­هاي من­درآوردي بچه­ها تو خوابگاه، خاطرات زندگي جالب ترم چهار! آخه ماها عادت داشتيم ترم 4 هر روز 9-12 رو بمونيم سايت؛ حالا يا يه درسي پروژه­اي چيزي داشتيم يا خودمون يکي درست مي­کرديم! تو سايت بعد از کمي ور رفتن نوبت counter strike ميشد و کل سايت رو به هم مي­ريختيم. موقع برگشتن هم از نگهباني ECE به ساندويچي شمال کوي زنگ مي­زديم ساندويچ کثيف سفارش مي­داديم، تا وقتي که مي­رسيديم خوابگاه رسيده بود و همه تو اتاق يه عده جمع مي­شديم و بندري کثيف مي­خورديم و تا يکي دو ساعت کري همون counter رو مي­خونديم .... ه

 

بعدش که بچه­ها جمع­تر شدن و من به زور خودم رو وارد اتاقي کردم که افراد ديگه صرفا هم­اتاقي نبودن، بلکه در کل شبيه يک خانواده بوديم. هواي هم رو داشتن، غذا درست کردن­ها، درس دادن به همديگه، قراردادهاي مالي و دنگ زدني که هميشه فرزام (از اصفهان) طلب­کار ميشد و من 5 تومن بدهکار، مستقل از هرچي خرج کرديم(به هر حال فرزام دنگ­ها رو حساب مي­کرد) ه

 

باز هم يه عده اندکي رفتن سراغ Apply، و اين بار باز هم من توي اون عده. ميرم سراغ يه folder به اسم Last. عکس­هاي آخرين شب حضورم در خوابگاه، و اون برگه­اي که به نستعليق روش نوشتم : من مي­روم اي روزگار، خطم بماند يادگار ... ه

 

هنوزم بعضي روزا که از خواب بيدار ميشم يه­کم طول ميکشه تا بفهمم کجا هستم، بعضي وقت­ها اصلا نمي­فهمم چند وقته که از خونه و خونواده و دوستام و کشورم دور شدم ... هر روز با هرچيزي که برخورد ميکنم حالتي رو تصور مي­کنم که دارم حادثه رو با حرص و ولع براي دوستام يا خانوادم تعريف مي­کنم، به اميد اينکه روزي برگردم و تمام خاطراتم يادم بمونه و تعريف کنم ... ه

 

عکس­ها تموم شد، بازم خودم و تنهايي ... چه زود تموم شد مرور کردن اون همه خاطره، اون همه سال، و چقدر کند مي­گذره زندگي در اين غربت و تنهايي ... ه

 

سعید رضایی