داروگ(جشن تولد 2 سالگی کانکس)
دقیق یادم نیست اما فکر کنم حدود 1 ماه یا زودتر از جشن، جلساتی با حضور 20 تا 30 نفری از بچه های تمام ورودی ها به طور مداوم گذاشته می شد.ما تو اون جلسات، اول شروع کردیم ایده های جدید درست کنیم تا کاره تکراری نکنیم و با ایده های جدید جذابیت جشن رو بیشتر کنیم.بعد ایده های اجرایی رو انتخاب کردیم و هر کسی ﻤﺳﺌول یه کار شد تا اون تا مرحله اجرایی شدن دنبال کنه.هرچی به زمان جشن نزدیکتر می شدیم کارا بیشتر می شد و ما مجبور بودیم ساعت بیشتری رو تو دانشگاه و کانکس باشیم.
2شب قبل از روز جشن، با خیلی از بچه ها تاساعاتی از شب موندیم، تا کانکس رو تزیین و آماده کنیم، آخه نا سلامتی جشن تولد 2 سالگیش بود.
این رو هم از قلم نندازم که چندین ساعت با کلی آدم می نشستیم تا فقط یه اسم مناسب با کلی وسواس واسه این جشن تولد انتخاب کنیم که آخرش شد، جشن داروگ.
و اما صبح روز جشن:
سهراب با کلی نگرانی:امیر کجایی؟ مگه قرار نبود بچه های خدمات ۲0تا میز دیروز بیارن دور آبنما؟ پس کجان؟
من با تعجب و یکم ترس: به خدا کلی به آقای علیخانزاده سفارش کردم، نمی دونم چرا میزا رو نذاشتن. الان تا 5 دقیقه دیگه اونجام.
رسیدم و دیدم بله!!! حالا چه کنیم، ساعت 7 صبح، روز اول جشن ( یادم رفت بگم که جشن 2 روزه بود، روزه اول فقط نمایشگاه و تمامه برنامه ها به موازات ادامه نمایشگاه روزه دوم )ساعت 9با نمایشگاه کتاب و نمایشگاه خیریه رو میزا شروع می شه.
با کلی دردسر با بچه های خدمات میزا رو گزاشتیم رو کولمون و آماده کردیم آبنما رو.
من با خستگی: سهراب تموم شد، پیر شدم!
سهراب: خدا رو شکر، دستت درد نکنه، اما واسه فردا برنامه سینما صحرایی، صندلی های سلف اینطور نشه، ساعت 12 تو زمین چمن باشن.
خلاصه کنم، روز دوم هم اومد، نمایشگاه ها، سینما فنی ، کانون ﺗﺌﺎتر، کانون موسیقی، مسابقات که شامل کار با چوب و اره مویی و کار با گل سفالگری، فوتبال با اساتید، که اساتیدش پیچوندن، پیش رفت.
یه مهمون ویژه هم داشتیم، آقای رضا کیانیان، کلی بچه ها اومدن و استقبال کردن و خلاصه حال داد، آخرشم جلو کانکس باش یه عکس گرفتیم و خداحافظ.
وسط برنامه ها که قرار بود فوتبال با اساتید باشه، یه سری بچه ها جم شدن که تیم بکشن واسه بازی، خبر رسید اساتید نمیان، ضایع بود بریم وسط زمین بزنیم تو ذوق بچه ها، گفتیم آقای X ( که وسط زمین جوگیرتر از همه بود ) از بچه ها تست فوتبال بگیر، خلاصه جماعتی چند ساعت منتطرانه هی تست دادن!!!
و اما برنامه ویژه جشن که شاید بیشتر از بقیه کارا وقت و انرژی گرفت، اختتامیه: پخش فیلم "آهن نرم" تو زمین چمن دانشکده ( سینما صحرایی ) که تمام بازیگرا، فیلم بردار، نویسنده و ... از بچه های خانه فرهنگ بودن، فیلم هم راجع به کانکس بود. نگاهی کوتاه به فیلم ها و عکس های این 2 روز بعد فیلم. آتش بازی که بوسیله اون کانکس که تو شب زیاد معلوم نبود، روشن و پر نور می شد.
و پرده برداری از کیکی به شکل خانه فرهنگ یا کانکس.
تموم شدو همه بچه ها رفتن و ما موندیم و کلی کار و اسباب واسه جم کردن!!!
خیلیپر چونگی کردم و اگه خیلی چیزا یادم رفت شرمنده، اثرات پیریه، شما کاملش کنید.